شاید بتوان گفت وقتی حضرت آدم به زمین فرود آمد تا زندگی دنیایی خود را آغاز کند، آن زمان که خواست نخستین گام خود را پس از استقرار بر زمین بردارد، مبهوت و حیران به اطراف خود نگاه کرد و این سؤال در ذهن وی متبادر شد که به کدام سو رود؟ بی تردید نمی توان به يقين گفت وی برای رهایی از ابهام چه کرد ولی می توان حدس زد که وی دست به خطا و آزمون زد تا مأمنی برای ادامه حیات خود بیابد. در حین خطا و آزمون دریافت که به کدام سو گام نهد، به چه چیزهایی دست بزند، چه چیزهایی بخورد، چگونه استراحت کند، با چه وسایلی آسایش جسمی و روحی خود را فراهم سازد. می توان با شعور متعارف خود دریافت که وی در گذر تجربه به نوعی آگاهی نسبت به عالم پیرامون خود دست یافت. به عبارت دیگر با گذشت زمان «دانسته که چه کند و چه نکند. انسان، سالها و قرنها با طبیعت دست و پنجه نرم کرد و حاصل این تعامل خود با طبیعت را تحت عنوان «دانسته های بشره روی سنگها، پوست حیوانات و (با پیشرفتهای دیگر روی کاغذها به شکل کتاب در آورد. این دانسته ها، «راهنمای عمل، انسانهای بعدی قرار گرفت. عده ای خاص و افرادی حرفه ای به بررسی و موشکافی این دانسته ها پرداختند. این عده به این دانسته های بشری عنوان «دانش» دادند. بنابراین دانش به معنای راهنمای عمل انسان، همه شئونات زندگی فردی، اجتماعی از نحوه لباس پوشیدن گرفته تا اداره یک امپراتوری بزرگ را در بر می گرفت.